غوغای ستارگان

من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد باور عشق برایش سخت است

دلتنگ

گاهي دلتنگ ميشوم آنقدر كه چيزي جزيادت آرامم نمي كند. وحال چنديست كه باز دلتنگترشده ام وبي قرارتر.. واين بار يادت هم آرامم نمي كند... دلم طنين صدايت را ميخواهد ، بوي عطردلاويزت ، نفسهايت را... دركنارم باشي يا نباشي يادت محال است كه از قلبم پاك شود.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 9:30  توسط سارا (آرتینا)  | 

حتما يه روزي مامان ميشم

مامان كه شدم به پسرم خيلي محبت مي كنم انقدري كه بزرگ شد با عشقش مث يه پرنسس رفتاركنه تا جفتش بفهمه كه پسرم تو دستاي يه ملكه بزرگ شده روزا دستاشو ميگرم وچنون با محبت بغلش مي كنم كه بغل كردن عاشقونه رو باتموم وجودش ياد بگيره . بهش يادميدم كه همه ي آدمها خصوصا همسرشون تشنه محبتند وپنهون كردن عشق وعلاقه زندگيشو سردمي كنه بهش يادميدم كه خانمها آقا بالاسروسايه ي سرنميخوان عشق ودوست وهمراه صميمي مي خوان بهش يادميدم كه هيچوقت دل عشقش رو نشكونه چون ديگه نمي تونه ترميمش كنه بهش يادميدم اونقد عاشقونه به عشقش نگاه كنه انگار قحطي آدمه به پسرم ياد مي دم كه عشقشو عاشقونه بغل كنه نه از روي عادت وهوس براش كادوهاي كوچيك با معني مي خرم تا كادو دادن به آدم هايي كه دوسشون داره بشه فرهنگش بهش انقدرحرفهاي محبت آميزمي زنم كه كلام پرمهر بشه ورد كلومش همه اينكارا رو مي كنم تا پسرم هموني بشه كه هميشه از جفت ايده آل تو ذهنم بوده وهست اينطوري هم خودش از زندگي لذت ببره وهم جفتش من به خاطراينكه يه مرد با محبت ديگه به اين دنيا اضافه بشه حتمايه روزي مادرميشم.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 11:40  توسط سارا (آرتینا)  | 

رفیق

باتوام:

با تو که ادعای رفاقت داشتی ومی گفتی دوره دوستی ها مرده ودوره رفاقتها هنوز هست

تویی که دربرابرحرفهایت سکوت اختیارمی کردم آخرسرهم مرا متهم کردی به اینکه تو زیاد سوال می کنی

باتوام حواست هست باتویی که از گذشته ها می گفتی باتویی که می گفتی حس ام بهت کامل نشده

 برای بودن بهانه است حس ُ همین که یک نفرخوب باشد همه چیزحل است

می دونم روزی برمی گردی می دونم روزی میایی وجلوی پایم زانو میزنی آن روز دیرنیست

اما آیا آن روز من هستم آیا آن روز من تو را می پذیرم می دانم الان هم داری حسرت می خوری

حسرت روزهای ازدست رفته ات ...

حسرت از دست دادن من رو

ای رفیق... می دانم روزی میایی که دیگر دل وقلب من سردشده است وتورا نمی خواهد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 11:48  توسط سارا (آرتینا)  | 

خدایا

 

خدایا به جهنمت دیگر نیازی نیست

ما آدمها همدیگر را بهتر می سوزانیم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 8:35  توسط سارا (آرتینا)  | 

دلشکستگی جناب خاص

جناب خاص

جناب خاص چند روزاست که ناراحتی تعصب وغیرت تو مرا شیفته تو کرده است

به خاطرنصب یک برنامه که این روزها دامن گیرکل خانواده ها شده است از من دلگیری

می خواستم بهت بگویم ولی عزیزم ماموریت های پی درپی تو مجال گفتن را ازمن گرفت

می دونی که سریع ام پاکش کردم اما تو می گویی اعتمادت فرو ریخت عزیزمن مهربانا اگر به خاطرمسائل جزیی اعتمادها فرو بریزد درمسائل وبحرانهایی که من وتو پیش رو داریم

 چگونه جاده زندگی را طی کنیم

تو مرا بخشیدی اما دل من سخت شکست خیلی سخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 12:53  توسط سارا (آرتینا)  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 11:54  توسط سارا (آرتینا)  | 

ساده

آنقدرها که می اندیشی

 بیچیده نیستم

فقط احساسم  میان احساست

که بیچ میخورد

خودم راگم میکنم

باور کن

ساده بنگری

می بینی که ساده ام...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 12:45  توسط سارا (آرتینا)  | 

جناب خاص

مخاطب خاص من

غمهایت را به من نمی گویی لبخندی از سرمهرمی زنی ومرا درآغوش می گیری اما از نگاهت از چشمهایت

من غمت را حس می کنم

برای دردهایت کوهی ازعشق می شوم وسرم را روی شانه هایت می گذارم تا حس خوب عاشقی را به تو

هدیه دهم

هیچ وقت برای غمهایت پیله نمی کنم تو را آزاد می گذارم تا خودت را دریابی

مهربانا اما ازغم تو تمام وجودم درد می گیرد قلبم می تپد ونفس درسینه ام حبس می شود

تو ارزش خاص بودن را داری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 10:20  توسط سارا (آرتینا)  | 

....

دل من با مشت دیگران ککش هم نمیگزد

اما

اخم تو

داغونش میکند چه برسد به قهرونبودنت

مخاطب خاص .....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 11:47  توسط سارا (آرتینا)  | 

مخاطب خاصم

 

ازتو ممنونم برای وقتی که غمناکم تو هستی که اشک را ازچشمانم پاک می نمایی

ازتو ممنونم برای وقتی که صبرم تمام می شود تو هستی که کوه صبرمی شوی

ازتو ممنونم برای زمانهایی که بی حوصله ام تو هستی که مرا آرام می کنی

ازتو ممنوم برای لحظاتی که عشقم به تو کم می شود تمام دنیایت را به من می دهی

تا عشقت را به من ثابت نمایی

ازتو ممنونم برای شادیهای بی شماری که من داده ای

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 10:54  توسط سارا (آرتینا)  | 

مطالب قدیمی‌تر